فهرس الكتاب

الصفحة 44 من 313

و او را حاجبى بود بانواع علم و اصناف حكم (1) متحلى. و فرمان او نافذ و مطلق بود، چنانچه (f 10 a) هيچ آفريده در شغل او مداخلت و مزاحمت نداشت، و ديوان انشاء هم بكفايت او مفوض بود، و ساهسى راى (2) را هم اعتصام بر (3) قلم و بلاغت (4) او بود، و از استصواب او نگذشتى.

آمدن (5) چچ بن سيلائج بخدمت حاجب رام

پس حاجب رام با بدهيمن (6) وزير در ديوان حاضر آمده بود، كه برهمنى درآمد و آفرين كرد (7) ، و مدح (8) و ثنا بالفاظ خوب ادا كرد. حاجب رام از وى پرسيد (9) كه (10) برهمن از كجا وصول مى كند (11) و بچه مهمّ رنجه شده است (12) . برهمن گفت (13) كه نام من چچ بن سيلائج راهب است (14) ، و برادر من چندر و پدر من هم در مزارع (15) شهر ارور بكنشت تعبدگاه (16) مى باشند، و دعاى ساهسى راى و حاجب رام مى كنند (17) ، و مرا اتفاق افتاده است كه (18) ملاقات حاجب رام كنم، كه در فصاحت عنوان سعادتست و مفتاح عزت (19) ، تا خود را بخدمت او مستسعد (20) گردانم. حاجب رام گفت كه در فصاحت و بلاغت نطق تو كشاده است، و از صناعت (ص 32) ادب و براعت خط (21) نصيبى دارى (21) . چچ گفت (23) هر چهار

(1) م: حلم

(2) پ: راى شاهسى

(3) ب: به

(4) پ: براعت

(5) ب: رسيدن؛ م: داهر بن

(6) ب: برهمن؛ ك‍: بدهن. نسخه ب در همه جاها «برهمن» نوشته.

(7) ب ك‍: گفت

(8) پ: آفرين و مدح گفت

(9) پ: حاجب رام گفت

(10) س افزايد: اى

(11) س: مى كنى

(12) س: قدم رنجه كردهء

(13) س: عرض كرد

(14) ل: راهبيم؛ ب ندارد: راهب؛ س: برهمن است

(15) م: مزار

(16) پ: بكشت در تعبدگاه؛ م: بكشت بتعبدگاه

(17) م: مى گويد

(18) م افزايد: از

(19) ب س: متعذر؛ م: متعسر است، و كلمه؛ «عزت» را از بين برده، و در نسخه پ حكّ شده است.

(20) پ س ك‍م: مستعد

(21) ك‍: و بلاغت خط؛ س: ادب و بلاغت؛ م ندارد: و براعت

(22) ب: در فصاحت و بلاغت خط نصيبى دارى

(23) س: عرض كرد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت