بحاصل آيد. و موضع را بجهة عبره اختيار كن (1) كه پاى باستحكام و استوارى توان بست. و (گذر همواره) باتفاق و بامتحان از آنجا گذر بسازيد. و طريق حزم (f 67 b) و حرس فرونگذارى. و چون بگذرى لشكر را تعبيه كن، و ميمنه و ميسره و قلب و مقدمه و ساقه راست كن (2) ، و پيادگان و مفردان را پيش فرستى، و برگستوانى را در قلب نگذارى، و الله تعالى أعلم.
پس چون مثال حجاج وصول منزل كرد (3) محمد قاسم در تدبير عبره افتاد، و عزم مصمّم كرد.
پس داهر راى (4) از حكماء هند و منجمان و فيلسوفان خود استخبار كرد كه درين وقت خبرى استماع مى افتد كه محمّد قاسم پيدا آمده است، و در جوار حصن نيرون با لشكر جرّار (5) مستعد حرب 6 نزول كرده. شما را از كتب تنجيم و تواريخ (7) چه روشن مى شود، و از طالع وقت و مرور سال (8) چه روى مى دهد؟ منجّمان بعد از مدحت و وصف (9) و ثناء گفتند كه بقا راى (10) را (11) در كتب قديم تواريخ ماضى (12) و تنجيم جاماسپ حكيم چنان اطلاع افتاد كه در شهور سنه اثنين و تسعين (13) حصار نيرون بلشكر اسلام تحويل افتد، و در سنه ثلاث و تسعين (14) كل هندوستان و حصارها كه بر سدّ سكندر ترجيح دارند تمليك مسلمانان شود، و آن فتح بر دست محمّد قاسم خواهد بود، و آن وعده فراهم آمد. پس راى داهر
(1) پ: كند؛ س: كنيد
(2) ب س كم: را سر كن
(3) ب س كم: وصول كرد منزل
(4) س: راى داهر
(5) ب پ كم: جراره
(6) پ: بحرب
(7) م: زيچ
(8) پ: از مطالعه و مرور سال؛ س: دور سال؛ م: روز سال
(9) پ: وصف مدح
(10) پ س كم: پادشاه
(11) ب افزايد: باد
(12) پ: ما مضى
(13) ب افزايد: يعنى نود و دو
(14) ب افزايد: يعنى نود و سه