فهرس الكتاب

الصفحة 111 من 313

غمگين شد و گفت: فال (1) منذر نيكو نيست. او را وداع كرد و بازگشت و بگريست و گفت: منذر ازين (ص 71) سفر باز نيايد و هلاك شود. عبد العزيز مر ابن زياد (2) را گفت (3) كه مال تلف مى شود و كسى را نصب نميكنيد؟ گفت (3) : منذر را فرستادم (4) كه هيچكس در محاربت و شجاعت با وى مقابل نتوان شد. اگر بختش يارى دهد، با حصول غرض باز آيد. (ولايت منذر) پس چون منذر از آنجا روان شد و بولايت خصمان رسيد، در حدّ پورالى (5) رنجور شد و جان بحق تسليم كرد. و پسر (6) او حكم بن منذر به كرمان بود. بنزديك او نبشته فرستاد. پس برادر او از عبد العزيز آن ولايت درخواست كرد (7) . و حجّاج بر در (8) رسيده بود كه آواز بانگ نماز برآمد. حجّاج روى سوى عبد العزيز كرد [و گفت كه] اگر آواز بانگ بسمع من نرسيدى برادرش را بخط سياست كردمى (9) . بزرگى از اكابر و اعيان ما در سبيل خدايتعالى جان خود فدا كرد پسر او بر جاى اوست (10) ، و تو ولايت درخواست (11) مى كنى؟

چنين آورده اند كه چون حَكم برسيد و عبيد الله (12) را خبر كردند، بگريست و اندوهناك و غمگين شد (13) ، و پسر او را (14) بخواند و سيصد هزار درم بوى بخشيد (15) . تا (f 44 a) ششماه بعد از آن ولايت هند (16) بحوالت او بود.

پس چون حكم تشريف بپوشيد، [و] مردى دلاور و شجاع بود، (پس) عبد الله الأعور الحوارى برخاست و اين اشعار بخواند (17) :

(1) س: حال

(2) ب س ك‍م: عبد العزيز بن زياد؛ پ: عبد العزيز مر زياد

(3 - 3) اين جمله در نسخه پ موجود نيست

(4) پ: فرموديم منذر را

(5) ب: بورايى؛ ح: پورايى؛ س: اورامى؛ ك‍: بورامى

(6) پ: برادر

(7) ب س افزايد: بخود

(8) ب س: برادر او م: بر در مسجد

(9) م: نكردمى

(10) پ: برجاست

(11) پ م: خواست

(12) در جميع نسخ: عبد الله

(13) پ: اندوهگين شد

(14) شايد قراءة صحيح «او را پسر بخواند» باشد

(15) پ: داد

(16) م افزايد: بخواست

(17) پ: اين شعر گفت

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت