،مقدمه، ص:22
آسمانى اختصاص مى دهد. اصل و منشاء همه اديان آسمانى يكى است و چون مصدر آنها بارى تعالى است، همه بر حق است و از اين گذار، وحدت متعالى اديان را اثبات مى كند. و اما قول پسر زكريا كه اشكال كرده است كه هر دينى در جائى حق و در جاى ديگر باطل است و مثلا اسلام در دار الاسلام، دين نصارى در روم، دين يهود در خزر، دين مانى در چين و دين براهمه در هند حق و در سرزمين هاى ديگر باطل است، قولى نادرست است. زيرا غير ممكن است كه چيزى هم حق و هم باطل بوده باشد. اصل همه اديان يكى است و در آنها هيچ گونه خلافى نيست و پيروى هر يك از آنان موجب هدايت و رستگارى بشر است؛ همه اديان بر حق هستند، ولى حقى كه بر اثر بدعت به ناحق آميخته شده است و همين بدعت ها موجب افتراق و اختلاف ميان ملل شده است. دين همانند گوهر گرانبهائى است كه در آن غش شده است. دليل ديگر بر حقانيت اديان آسمانى آنست كه همه پيغمبران سلف، به پيغمبران خلف بشارت داده اند و امت خويش را به اقرار و تصديق پيغمبران گذشته مكلف ساخته اند، بر خلاف فلاسفه كه در همه امور با يكديگر خلاف كرده اند و موجب پيدايش كينه و كين در ميان مردم شده اند. و آنگهى اگر اديان گذشته مانند دين نصارى و يهود بر حق نبود، پيغمبر اسلام آنان را در ملت خويش، بحال خود رها نمى كرد و آنان را به پرداختن جزيه ملزم نمى ساخت بلكه رسم آنان را از عالم بر مى چيد و مهمتر آن كه سنت ابراهيم (ع) را احيا نمى نمود.
پسر زكريا اعتراض كرده است كه راه دين، راهى دشوار است و حكمت خداوند ايجاب مى كند كه راه آسان ترى را براى بشر انتخاب كند و آنگهى چرا بايد انسان راه دنيا را كه