مُسْنِدَتُهُ إلَى صَدْرِي , وَمَعَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ سِوَاكٌ رَطْبٌ يَسْتَنُّ بِهِ , فَأَبَدَّهُ رَسُولُ اللَّهِ % بَصَرَهُ , فَأَخَذْتُ السِّوَاكَ فَقَضَمْتُهُ , فَطَيَّبْتُهُ , ثُمَّ دَفَعْتُهُ إلَى النَّبِيِّ % فَاسْتَنَّ بِهِ , فَمَا رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ % اسْتَنَّ اسْتِنَانًا قَطُّ أَحْسَنَ مِنْهُ.
فَمَا عَدَا أَنْ فَرَغَ رَسُولُ اللَّهِ % رَفَعَ يَدَهُ أَوْ إصْبَعَهُ ثُمَّ قَالَ: فِي الرَّفِيقِ الأَعْلَى ـ ثَلاثًا ـ ثُمَّ قَضَى.
وَكَانَتْ تَقُولُ: مَاتَ بَيْنَ حَاقِنَتِي وَذَاقِنَتِي.
وَفِي لَفْظٍ: فَرَأَيْتُهُ يَنْظُرُ إلَيْهِ , وَعَرَفْتُ أَنَّهُ يُحِبُّ السِّوَاكَ , فَقُلْتُ: آخُذُهُ لَكَ؟ فَأَشَارَ بِرَأْسِهِ: ... أَنْ نَعَمْ. هَذَا لَفْظُ الْبُخَارِيِّ وَلِمُسْلِمٍ نَحْوُهُ.
واژه ها:
و أنا مسندته إلي صدري: او را بر روي سينه خود تکيه داده بودم.
يستن به: مسواک مي زند.
فأبده بصره: چشمانش را به او دوخت و به او خيره شد.
قضَمته: آن را با دندان جويدم تا نرم شود.
طيَّبتُه: پاکيزه کردم. تميزش کردم.
فما عدا أن فرغ: چيزي از مسواک زدنش نگذشته بود که. . .
الرفيق الأعلي: جمعي از پيامبران که در بهترين جاي بهشت ساکن هستند. و اين گفته ي ... پيامبر % در جواب اختياري بود که به ايشان از جانب خداوند داده شده بود که آيا مي خواهد هنوز در دنيا بماند يا به آخرت ملحق شود , و پيامبر % با گفته ي «الرفيق الأعلي» آخرت را برگزيدند.
قضي: در گذشت.
حاقنتي: پايين ترقوه ي حلق.
ذاقنتي: بالاي ترقوه ي حلق , پايين چانه.