پس باين سباق مي بايد خاطر را راه داد باز از اين صفات تفصيليه مي بايد بكلياتِ آن انتقال نمود و از مقدمات بمقاصد تا واضح شود كه افضليت خلفاء با يكدگر باعتبار زيادت تشبه بالانبياء است فيما للانبياء بحسب نبوتهم.
يا گوئيم باعتبار قوت اوصافي كه در خلافت خاصه شرح داده شد أيّا ما شئتَ فَقُل.
باز مكملات و مقدمات قيام بخلافت خاصه بسيار است اصل مقصود مقاصد خلافت است نه طرق موصله بآن، چون مقاصد خلافت حاصل گشت بمقدمات و مكملات نتوان پرداخت اين بهمان مي ماند كه مقصود قتل عدوّي باشد تا شر عام از عالم مرتفع گردد جوانمردي به هر صفت كه توانست بآن قيام نمود ساده لوحي مي گويد قتل بشمشير اَدَلّ است بر شجاعت از قتل به تير، يا خشب رمح از فلان درخت بهتر باشد.
پس اقوي وجوه افضليت كمال تمكين في الارض است و ظهور دين مرتضي بر دست خليفه؛ زيرا كه اصل الاصول در ثبوت خلافت عامه و خاصه همان است و مدار مسائل خلافت بر اين آيات و اين فضيلت در مشائخ ثلثه روشن تر است.
و نيز اقواي وجوه افضليت در خلفاء نص شريعت است باستخلاف ايشان و اين معني در مشائخ ثلثه اجلي است؛ زيرا كه در اكثر احاديثِ خلافت ذكر مشائخ ثلثه آمده است فقط.