بالجمله اگر شخصي متفرد باشد در زمان خود بشروط خلافت يا جمعي هستند متصف بشروط خلافت و اين شخص افضل همه است منعقد نشود خلافت او بغير يكي از طرق مذكوره زيرا كه بصفتي كه وي دارد بدون تسلط يا بيعت خلاف منقطع نشود و فتنه ساكن نگردد؛ لهذا جماعه از صحابه بعد انتقال آنحضرت صلي الله وعليه وسلم برفيق اعلي مبادرت كردند به بيعت حضرت صديق - رضي الله عنه - و اكتفا نه نمودند بر افضليت او.
و اهل علم تكلّم كرده اند در آنكه خلافت حضرت مرتضي - رضي الله عنه - بكدام طريق از طرق مذكوره واقع شد؟
به مقتضاي كلام اكثر آنست كه به بيعت مهاجرين و انصار كه در مدينه حاضر بودند خليفه شدند و اكثر نامه هاي حضرت مرتضي كه بأهل شام نوشته اند شاهد اين معني است.
و جمعي گفته اند كه بشوري انعقاد خلافت ايشان شد زيرا كه مشوره استقرار يافت بر آنكه خليفه عثمان - رضي الله عنه - باشد يا علي - رضي الله عنه - چون عثمان نماند علي متعين شد وفيه ما فيه.
در ذيل اين مسئله نكته چند بايد فهميد اينجا سوالي متوجه ميشود تقريرش آنكه تو قائلي بآنكه خلافت حضرات شيخين بنص بود از آنحضرت صلي الله وعليه وسلم پس انعقاد خلافت صديق - رضي الله عنه - به بيعت اهل حل و عقد و خلافت فاروق - رضي الله عنه - باستخلاف بر قول تو چگونه درست آيد؟!