طريق چهارم: استيلا است، چون خليفه بميرد و شخصي متصدي خلافت گردد بغير بيعت و استخلاف و همه را بر خود جمع سازد بايتلاف قلوب يا بقهر و نصب قتال خليفه شود و لازم گردد بر مردمان اتباع فرمان او در آنچه موافق شرع باشد و اين دو نوع است:
يكي آنكه مستولي (شخصي که بر خلافت استيلاء پيدا کرده) مستجمع شروط باشد و صرف منازعين كند بصلح و تدبير از غير ارتكاب محرمي و اين قسم جائز است و رخصت. وانعقاد خلافت معاويه بن ابي سفيان - رضي الله عنه - بعد حضرت مرتضي - رضي الله عنه - و بعد صلح امام حسن - رضي الله عنه - بهمين نوع بود.
ديگر آنكه مستجمع شروط نباشد و صرف منازعين كند بقتال و ارتكاب محرم و آن جائز نيست و فاعل آن عاصي است ليكن واجب است قبول احكام او چون موافق شرع باشد، و اگر عمال او اخذ زكات كنند از ارباب اموال ساقط شود چون قاضي او حكم نمايد نافذ گردد حكم او، و همراه او جهاد مي توان كرد و اين انعقاد بنابر ضرورت است؛ زيرا كه در عزل او افناي نفوس مسلمين و ظهور هرج و مرج شديد لازم مي آيد و بيقين معلوم نيست كه اين شدائد مفضي شود بصلاح يا نه؟ يحتمل (احتمال دارد) كه ديگري بدتر از اول غالب شود پس ارتكاب فتن كه قبح او متيقن به است چرا بايد كرد براي مصلحتي كه موهوم است ومحتمل! و انعقاد خلافت عبدالملك ابن مروان و اول خلفاي بني عباس بهمين نوع بود.