طريق اول: بيعت اهل حل و عقد است از علماء و قضات و امرا و وجوه ناس كه حضور ايشان متيسّر شود و اتفاق اهل حل و عقد جميع بلاد اسلام شرط نيست؛ زيرا كه آن ممتنع است و بيعت يك دو كس فائده ندارد زيرا حضرت عمر در خطبه آخر خود فرموده اند"فَمَن بَايعَ رجلا علي غير مشورهٍ من المسلمينَ فلا يُبَايَعُ هو والذي بايعه تَغِرَّهً اَن يُّقتَلاَ (1) "و انعقاد خلافت حضرت صديق بطريق بيعت بوده است.
طريق دوم: استخلاف خليفه است. يعني خليفه عادل به مقتضاي نصح مسلمين شخصي را از ميان مستجمعين شروط خلافت اختيار كند و جمع نمايد مردمان را و نص كند باستخلاف وي و وصيت نمايد باتباع وي پس اين شخص ميان سائر مستجمعين شروط خصوصيتي پيدا كند وقوم را لازم است كه همان را خليفه سازند انعقاد خلافت حضرت فاروق بهمين طريق بود.
طريق سوم: شوراي است به اين صورت كه خليفه شائع گرداند خلافت را در ميان جمعي از مستجمعين شروط و گويد از ميان اين جماعه هر كرا اختيار كنند خليفه او باشد، پس بعد موت خليفه تشاور كنند و يكي را معين سازند و اگر براي اختيار، شخصي را يا جمعي را معين كند اختيار همان شخص يا همان جمع معتبر باشد و انعقاد خلافت ذي النورين - رضي الله عنه - بهمين طريق بود كه حضرت فاروق - رضي الله عنه - خلافت را در ميان شش كس شائع ساختند و آخرها عبدالرحمن بن عوف - رضي الله عنه - براي تعيين خليفه مقرر شد و ايشان حضرت ذي النورين را اختيار نمود.