ششم آنكه حديثي كه زياده است بر كتاب الله مثل حديث ايمان بالقدر و حديث معراج و حديث عذاب قبر و غير آن بر سر منابر اشاره به آن حديث فرمايد كه فلان حديث فلان حديث از آنجمله است كه ايمان بر آن واجب است هر چند آن را در كتاب الله نمي يابند اين روايت آن همه احاديث است اجمالًا و تصحيح و تقويت آنست و افاده آنكه از قبيل ضروريات دين شده است.
هفتم آنكه مضمون احاديث در خطب خود ارشاد فرمايند تا اصل حديث با آن موقوفِ خليفه قوت يابد.
ياراني كه به غور سخن نمي رسند در بند آنكه در متفق عليه از حضرت صديق صحيح نه شد مگر شش حديث و از فاروق اعظم به صحت نرسيد مگر قريب هفتاد حديث اين را نمي فهمند و نمي دانند كه حضرت فاروق تمام علم حديث را اجمالًا تقويت داده و اعلان نموده بعد قرآن عظيم و سنت اعظم علوم و اشدِّ آنها در احتياج علم فقه است و اعظم توسط كبراي امت در ميان آنحضرت صلي الله عليه وسلم و سائر امت او در فقه آنست كه طرق اجتهاد را تعليم فرمايد مثلًا بيان كند ترتيب ادله اربعه و ترتيب سنت بر كتاب و تخصيص عام كتاب به خاص سنت و حل مجمل كتاب به مفصل سنت چنانكه صديق اكبر و عمر فاروق به اتم وجه در بيان آوردند.
باز اعظم توسط آنست كه مسائل مجتهد فيه را به سرحد اجماع رساند تا اختلاف از امت بر انداخته شود و جميع امت را به آن مسائل حجت قائم گردد.