و اين به مثابه ي آن است كه در دل نائي غزلي به هم مي رسد كه مقام راست يا عشاق را مثلا در ضمن فلان غزل بسرايد، بعد از آن رنگي از اين اراده در قواي عقليه و قلبيه پيغامبر فرود مي آيد و قواي او را با افعال مناسبه به آن مقصد مداخلت مي فرمايد و اين به مثابه ي آن است كه نائي صوتي از گلوي خود بر مي آرد كه اجمال همان نفس ها است كه بر روي كار خواهد آمد اما براي رفع صوت يا تحسين آن ني را بر دست مي گيرد بر دهان خود مي نهد بعد از آن همان اراده الهي به واسطه ي همت پيغامبر و عزيمت او و مداخلت او و نسبت او در نفس شخصي كه مستعد آن كار بوده است كار مي كند و از وي آن افعال انشاء مي نمايد، و اين به مثابه آن است كه از ني صوتي حزين بر مي خيزد و او را صفيري بيش نيست اينست معني خلافت نبوت و اين فضيلتي است قطع نظر از قابليت و استعداد اگر در فضيلت جمعي مشترك باشند، و ارادهء الهي تخصيص يكي از آن جمع كند به اعتبار مصالحي كه خدا ي تعالي به علم آن متفرد است اين شخص افضل امت باشد و نائب مطلق پيغامبر اينجا وجود بالفعل مطلوب است نه وجود بالقوه، و تفاضل انبياء از همين جهت به كثرت امت واقع است در حديث معراج آمده است كه حضرت موسي عليه السلام چون كثرت امت آن حضرت صلي الله عليه وسلم ديدند رقت كردند و گفتند: بعث بعدي غلام يدخل الجنة من امته اكثر ممن يدخل من امتي (1) ، و آن حضرت صلي الله عليه وسلم فرمودند: تزوجوا فاني مكاثر بكم الامم (2)