2)ثنويه- بر اين پندار بودند كه خير از خدا و شر از ابليس است.
3)معتزله- قايل به مخلوق بودن قرآن بودند و منكر امكان رؤيت خدا [1] .
4)كيسانيه [2] - گفتند: نمي دانيم كارها از خداوند است يا بنده، و نمي دانيم كه مردمان پس از مرگ به ثواب رسند يا عقاب.
5)شيطانيه [3] - گفتند: خدا شيطان را نيافريده است.
6)شريكيه- گفتند: همة گناهان مقدر است الا كفر (كه به اختيار است) .
7)وهميه [4] - گفتند: كردار و گفتار آدميان، و نيك و بد واقعيت ندارد.
8)راونديه [5] - گفتند: عمل به هر يك از كتابهاي آسماني حق است اعم از آنكه نسخ شده باشد يا نشده باشد.
9)بتريه- گفتند هر كه معصيت كند و توبه نمايد توبه اش مقبول نيست.
10)ناكثيه- بر آن بودند كه هر كس بيعت پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) را شكسته گناهي نكرده.
(1) اينان همان متكلمان معتزلي اند، پيروان واصل بن عطا.-م.
(2) مصحح كتاب، «كيسانيه» مزبور را همان پيروان كيسان (مولاي علي و شاگرد محمد حنيفه) دانسته كه مأخذش معلوم نشد و به نظر درست نمي آيد.
(3) - و «شيطانيه» فوق را پيروان «شيطان الطاق» مقصودش محمد بن نعمان «مؤمن الطاق» دانسته كه باز معلوم نشد مأخذش چيست. درمورد «بتريه» مصحح بدرستي توضيح داده كه پيروان حسن بن صالح و كثير النوي مقلب به ابتر هستند، به گمان مترجم مي شود تصور كرد كه اين دسته از زيديه «قدريه» مذهب بوده اند.-م.
(4) مترجم شك دارد كه يك فرقة مذهبي- كلامي به نام وهميه بعينه وجود داشته است و گمان دارد كه كساني بي آنكه داراي وابستگي يا همبستگي فرقه اي باشند چنين انديشه هايي داشته اند. به هر حال بعضي متأخرين، عقايد «وهميه» را بتفصيل نوشته اند. (مثلا رك؛ بستان السياحه، شيرواني، چاپ 1315 ق. ص 132 - 131) .-م.
(5) راونديه- از غلات شيعهء عباسيه اند. البته مي شود تصور كرد كه پيروان ابن راوندي معروف را هم «راونديه» ناميده باشند. و خدا داناتر است.-م.