اجازة مدارا کردن داده شده چرا که انسان موجودي اجتماعي است و براي عزلت و گوشه نشيني خلق نشده است، بلکه براي آشنايي و کمک و تعاون به همديگر خلق شده، و نه براي بياعتنايي و فردگرايي.
و طبيعت انسان به گونهاي است که عوارض دروني و ذاتي حب و بغض، رضايت و غضب، نيکي و هيجان بر آن عارض ميشود، پس اگر در هر حال به مقتضاي آن عارضه با مردم معاشرت کند جامعه مختلف شده، جايي براي آشنايي نميماند، و دستهاي همکاري بسته خواهند شد. پس حکمت خدا اين گونه بوده که به وسيله مدارا به عنوان يک ادب معاشرت، به انسان اين امکان را بدهد که از آنچه باعث گستگي انسانها و دوري آنها از هم ميشود پرهيز کند.
بنابراين، مدارا به برخورد شايسته و گفتار نرم برميگردد و به معني پرهيز از هر آن چيزي است که بوي بغض، خشم و کينه و ... بدهد مگر در صورتي که اين کار بهتر و شايستهتر و مناسبتر باشد.
و از لطايف منقول در سيره سلفي که بايد به آنها اقتدا شود، سفارش سحنون به فرزندش محمد است: « ... بر دشمنت سلام کن و با او مدارا نما، زيرا در رأس ايمان به خدا مدارا با مردم قرار دارد» .
و محمد بن ابوفضل هاشمي - رحمه الله - ميگويد: به پدرم گفتم: چرا با فلاني مجالست مينمايي در حالي که به دشمني او پي بردهاي؟ جواب داد: تا آتشي را خاموش کنم و بذر محبت بکارم.
بنابراين، افراد با مدارا آنهايي هستند که درک کردهاند که مردم خلق شدهاند تا در همگرايي مثل يک لاشة واحد باشند. و اعضاء سالم اين لاشه بايد به اندازهاي که در آنها حيات هست با ساير اعضاء سازگار و موافق باشند. و اعضاي اين لاشه قطع و دور انداخته نميشوند مگر اينکه به يک بيماري دچار شوند که پزشک از علاج آن جز با قطع کردن عاجز باشد.