و در روايتي ديگر [در ادامه] ميگويد: هيچ وقتي معلّمي نرمخوتر از محمد - صلى الله عليه وآله وسلم - نديدهام، (پيغمبر - صلى الله عليه وآله وسلم -) فرمودند: (اي معاويه!) در نماز هيچ کلامي از بشر جايگاهي ندارد، و نماز صرفًا تسبيح و تکبير و قرائت قرآن است.
و سرگذشت آن اعرابي ـ عرب باديه نشين ـ نيز با همين مفهوم است که آن اعرابي در يک گوشة مسجد بول کرد، پس صحابه برخاستند تا او را سرزنش کنند و پيغمبر آنها را نهي کرد. هنگامي که کارش تمام شد، پيغمبر - صلى الله عليه وآله وسلم - او را صدا زد و فرمود: مساجد شايسته اين کار نيست بلکه براي ذکر و ياد خدا و اقامه نماز است. اعرابي در حالي که به آنها پشت کرده بود، ميگفت: خدايا به من و محمد رحم کن و به هيچ کس ديگر غير ما رحم مکن. پيغمبر - صلى الله عليه وآله وسلم - در حالي که تبسم ميزد، فرمودند: خيلي تنگنظري نمودي.
حافظ در تعليقي که بر امثال اين حوادث و وقايع زده، ميگويد: مراد از اين کارها الفت ايجاد کردن در آن افراد و سختگيري نکردن بر آنان بوده و اين بخاطر تازه مسلمان شدنشان است.
باز داشتن از معصيت و گناه نيز به همين شکل بايد به همراه لطف و مهرباني باشد تا مورد قبول واقع گردد، تعليم علم نيز بايد تدريجي باشد زيرا چيزي که در ابتدا سهل به نظر آيد به دل مينشيند و مخاطب با آغوش باز پذيراي آن خواهد بود و غالبًا سرانجامش فزوني يافتن خواهد بود، والله اعلم.
امام احمد در همين مورد ميگويد: ياران ابن مسعود، هنگاميکه از کنار گروهي ميگذشتند که در حال انجام کاري بودند که مورد پسند آن ياران نبود، ميگفتند راحت باشيد و به کارتان ادامه دهيد، رحمت خدا بر شما باد.