و هر کس از جام حلم نوشيده باشد درجات و مراتب آن را هم ميپيمايد ... صلة رحم را نسبت به کسي که از او بريده به جا ميآود، و از ظلماش درميگذرد، و به کسي که درحق او بدي کرده، نيکي ميکند.
و کسي که گمان کند حلم همان عجز و عفو، و بخشش همان ضعف، و رويگرداني از جاهل همان خوف و سستي است، اشتباه ميکند و اين را نميگويد مگر کسي که از گناه عزت ميگيرد که آن خُلُق و خوي ناپسندي است، و همچنانکه ميبينيم با حلم منافات دارد.
روزي زين العابدين بن علي بن حسين - رضي الله عنهم - وعن آبائه ـ از مسجد خارج شد، شخصي او را دشنام داد، و مردم فوري عکس العمل نشان دادند. و او گفت: او را به حال خود بگذاريد، سپس به او رد کرد و گفت: آنچه را که خداوند از عيوب ما بر شما پوشانده است بيشترند، آيا حاجتي داري تا ياريات کنيم؟
مرد خجالت کشيده، و او کسوه و لباسي را که داشت به مرد داد و فرمود تا هزار درهم نيز به او بدهند و مرد چون اين را ديد گفت: براستي که تو از اولاد پيغمبران ميباشي.
سختگيري و درشت خويي:
از سعيد بن عبدالرحمن زيبدي نقل شده که گفت: قرّاء [1] سادهگير، گشادهرو و خنده به لب مرا خوشحال و به تعجب مياندازند ولي آن کسي که با گشادهرويي با او برخورد ميکني و او با تندخويي برخورد ميکند و به خاطر علمش بر تو منت ميگذارد، خدا امثال ايشان را در بين مردم زياد نگرداند.
اي دعوتگران! مردم به داماني مهربان و رويي خوش و با گذشت نياز دارند، و به دوستي که آنها را در برگيرد و بردباري که عرصه را بر آنها به خاطر جهلشان تنگ نگرداند. به کسي نياز دارند که غم آنها را به دوش بکشد، و نه اينکه با هم و غم خود بر دوششان سنگيني کند ... و در رکاب او توجه و رضايت بيابند.
(1) . منظور از قرّاء در اينجا علماء ميباشد.