پس ما با قدرت و اطمينان مي گوييم كه: «همراه با آزادي مطلق فكر و انديشه لازم است كه نفس انساني از هوي و هوس منع شود» .
پس برماست در حاليكه از آزادي سخن مي گوييم ميان اين دو قضيه و روش فرق بگذاريم.
آزادي حقيقي:
هنگامي كه مي گوييم: انسان در اعتقاد و انديشه [خارج از چارچوب برنامه خدا] آزاد نيست، و بايد اعتقاد او در ايمان به خدا به عنوان يكتا پروردگار و معبود، منحصر باشد، اين هم جايز نيست كه براي غير خدا خضوع كند يا غير خدا را اطاعت كند و يا با دستورات خدا مخالفت ورزد.
اين گفته ما به اين خاطر است كه چنين اعتقادي ضامن حقيقي بشر در زمين است، اما چرا؟
زيرا بشريت از گذشته تا به امروز در بسياري از سرزمينها با طاغوتهاي مختلفي مواجه شده و در برابر آنها تسليم شده و ذليل گشته است، به گونه اي كه تمام معاني آزادي حقيقي وآثار كرامت انساني در درون اين افراد كه در مقابل غير خدا تسليم گشته اند از بين رفته است.
بر اين اساس خضوع و ترس و هراس و اطاعت و تسليم بي چون و چرا جز براي خداوند سزاوار نيست، خداوندي كه كمال مطلق خاص اوست، و فقط او غني و توانا و چيره و مسلط و حاكم و عادل است و ظلم نمي كند زيرا ظلم كردن نتيجه ضعف و نياز است و خداوند نه ضعيف است و نه نيازمند.
كسي كه در مقابل غير خدا خضوع مي كند به همان اندازه از آزادي خود مي كاهد، و طاغوتهايي كه آزادي هاي مردم را مي گيرند بسيارند، از جمله: علماي منحرف، دانشمندان و راهبان و ساحران و فرمانروايان و درهم و دينار.