دليل اين مطلب آنست كه اين جهان وسيع كه در آن زندگي مي كنيم اتفاقي آفريده نشده و مواد آن به صورت بيهوده بريكديگر قرار نگرفته است، بلكه مخلوقي است كه بر اساس نظامي محكم و قانوني دقيق ساخته شده است، و هر پرنده اي كه در ارتفاع بالا و پايين پرواز مي كند يا هر چه كه در آب فرو مي رود يا در سطح آن مي ماند و يا درون آن شناور مي شود و هرچه كه از زمين مي رويد و طعم و رنگ و بهره مختلفي دارد همه و همه تحت نظامي قانونمند هستند. در واقع هر چه كه در آسمان و زمين است به حقيقت رهنمون است، و طالبان حقيقت كاري جز ورق زدن صفحات اين هستي وسيع ندارند، زيرا با اين كار حقايق آن را مي شناسند، و ايمان آنها به خالق آن و دقت و محكم كاري او افزوده مي گردد.
انسان به هنگام تولد، علم و شناختي ندارد اما وسائل دريافت علم و معرفت را به صورت قدرت تعقل و شنيدن و بينش در اختيار دارد. انسان آفريده شده تا حق را بشناسد براي آن دليل جويد و به آن استدلال كند. نه اينكه بر باطل زندگي كند و در راههاي كج آن سير كند.
آزادي انديشه در اين ميدان مطلق است تا زماني كه در حيطه هستي و نشانه هاي آن است و براي انسان قابل دسترسي است.
بر اين اساس مي گوييم كه: آزادي فكر و انديشه به طور مطلق در اسلام ضمانت شده است، اما آزادي شهوت، محدود و مقيد است. زيرا عقل نمي پسندد كه انسان به صورت دست بسته دنبال آرزوها و غرائز رود، زيرا نيروي انسان نيز محدود است و اگر در مسير بيهودگي و لهو و شهوت به كار گرفته شود نيرويي در او باقي نمي ماند كه وي را به سوي راه درست و مفيد و گرايشهاي حق و خير بر انگيزد بر همين اساس است كه همه خوبيها و نيكيهايي كه در جهان حاضر مشاهده مي كنيم در نتيجه به كارگيري درست فكر و انديشه است. و عقب افتادگي و پس روي و نگرانيهاي دروني و محيطي در نتيجه آزادي بي قيد و بند آرزوها و آمال نفساني و بيهوده گرايي انسان است.