،مقدمه، ص:10
ذيل آورده مى شود.
*** در آغاز كتاب محمد بن زكريا، اشكالاتى چند در مورد لزوم وحى و نبوت و ارسال رسل ايراد مى كند، من جمله اين كه چرا بايد خداوند امتى را به وحى مخصوص گرداند و امتى ديگر را از وجود آن محروم كند و نيز چرا برخى را به پيامبرى بر مى گزيند و مردم را به آنان نيازمند مى كند؟ به عقيده وى دين سبب بروز دشمنى و عداوت ميان مردم و هلاك آنان مى شود. پس از آنكه ابو حاتم از وى مى پرسد به نظر او حكمت خداوند، چه اقتضا مى كند؟ پسر زكريا در جواب مى گويد كه حكمت حكيم مقتضى آنست كه سود و زيان و مصالح و منافع هر كسى از طريق الهام به وى آموخته شود چنانكه همه جانوران به طبيعت و از روى غريزه به منافع و مضار خود پى مى برند و نيز حكمت خداوند اقتضاى آن دارد كه ميان مردم فرق و اختلافى نباشد.
آنگاه ابو حاتم به نقض نظريه وى مى پردازد و بطلان قول وى را آشكار مى كند. ما در ميان مردم اختلاف و تفاضلى مشاهده مى كنيم و مى بينيم كه برخى امام و برخى مأموم و برخى عالم و برخى متعلم اند و اين اصل در ميان ارباب فلسفه و اهل ملل و اديان نيز جارى است. پس مردم براى هدايت و ارشاد خود به امام نيازمندند و چون سود و زيان اين جهان و آن جهان به الهام بدانها آموخته نشده است، به ناچار از امامان و پيشوايان و علماى دين بى نياز نيستند. و آنگهى پسر زكريا ادعا كرده است كه او به تنهائى به علم فلسفه اختصاص يافته است و ديگران از