حافظ ابوالقاسم لالکائي مي گويد: «مهمترين چيزي که براي انسان لازم و ضروري مي باشد اين است که بايد اعتقادات ديني را بشناسد و بداند که خداوند چه چيزي را بر او واجب نموده است و توحيد و صفات توحيد را بشناسد و پيامبران خدا را با دلايل محکم و يقين بشناسد، و بزرگترين گفتار و روشن ترين دليل را و معقول ترين کلام را که همانا قرآن و سپس سنت رسول الله - صلى الله عليه وآله وسلم - مي باشد ياد بگيرد و فهم کند، سپس به آنچه از اصحاب بر جاي مانده تمسک جويد، و به آنچه سلف صالح بر آن اجماع نموده اند چنگ بزند، سپس دست به دامان همه اينها شده و بر آن بماند تا روز رستاخيز و از بدعت و خرافه پرستي و گوش دادن به آنها که گمراهان و کج فهمان ايجاد کرده اند دوري جويد.
اين است گفتار و وصيت بجا مانده و آثار حفظ شده و راه و روش پيرو شده که صحابه و تابعين و کساني که بعد از آنها آمده اند، بر اين مسلک رفته اند و به آن اعتقاد داشته اند، و بعنوان يک حجت ميان خود و خدا به آن ايمان داشته اند [1] .
سپس در ادامه مي گويد: اين کلمه توحيد در عهد صحابه و تابعين و سلف صالح در حالي که جمع مسلمانان افزون گشته بود همچنان بگونه اي متحدانه پاس داشته مي شد، تا اينکه در اوايل خلافت عبدالملک بن مروان صدايي ناآشنا برخواست و مسأله قدر را به بحث و جدال کشاند! [2] .
(1) - کتاب شرح اصول اعتقاد اهل السنه والجماعه، نويسنده: ابوالقاسم لا لکائي (1/ 9) .
(2) - يعني در دوران عبدالملک بن مروان، معبد جهني بر عليه خليفه خروج کرد و نخستين = =کسي بود که موضوع قضا و قدر را به چالش کشيد. شرح اصول اعتقاد اهل السنه والجماعه (1/ 16) .