يكي آنكه خلاص كردن آنها افراد بشر را از سجن طبيعت و نزديك ساختن آنها ايشان را بحظيرة القدس به منزله مذهب طبيعي [1] است لاجرم در جميع اديان و ملل به آن قسم امر فرموده اند مثل توكل و يقين و صبر و صلوة و صوم و صدقه و ذكر باري جل مجده [2] .
و قسم ثاني آنكه تاثير آنها در افراد بشر به اعتبار عنايت الهي مخصوص به زمان خاص است مانند هجرت و جهاد و حج و اين قسم در بعض ملل مقرِّب ميباشد افراد بشر را بخطيرة القدس ودر بعض ملل نه، مثلًا در شريعت ما ارادهء الهيه متعلق شد بكبت ملل ضاله مثل مشركين و يهود و نصاري و مجوس و صورت ايشان در خطيره القدس باين صفت ممثل گشت كه:"لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعضٍ [3] ".
در اين حالت جماعه از افراد بشر در داعيه الهيه به واسطه صحبت پيغامبر صلي الله عليه وسلم فاني شدند مانند جبرئيل در وقت صيحه ثمود و متعرض نفحات الهيه گشتند.
(1) - يعنى خاصيت و طبيعت اعمال طورى است كه نفس را از قيود طبع رها مى سازد، از اين لحاظ شاه صاحب اصطلاح"مذهب طبيعى"را اختيار نمود.
(2) - حكيم ابوسعيد ابوالخير نيز معادل اين صفات را در شعرى زيبا بيان نموده است:
خواهى كه شوى به منزل قرب مقيم ... نه چيز به نفس خويش فرما تعليم ... صبر و شکر و قناعت و علم و يقين ... تفويض و توکل و رضا و تسليم.
(3) - سوره البقره، آيه 251.