تحقيق اين سه حديث پيش فقير آنست كه مراد از مهدي خليفه بني عباس است نه مهدي كه در آخر زمان ظهور نمايد اينجا مهدي گفتن و خليفة الله ناميدن و حث بر نصرت او نمودن بجهت آن است كه خلافت اين فريق در پرده تقدير مصمم شد آن را تغيير و تبديل نيست؛ پس او مهدي است راه نموده شده بسوي تدبيري كه مفضي باشد به استقرار خلافت نه چون خارجيان ديگر كه تدبير آنها متلاشي شد و به جز هرج و مرج چيزي بدست ايشان نيامد و او خليفة الله است بمعني آنكه خلافت او در قدر الهي مصمم گشت و با او بايد بود و ردّ او نبايد نمود؛ زيرا كه مطلوب اهم در شريعت قطع نزاع است و تقليل هرج و مرج خلافت مستقره بهتر است اگر چه صاحب آن كوَرَكٍ علي ضلع باشد از خلافت متلاشيه گو صاحب آن افضل بود ثمره تشريع تقليل مفسده و تعيين راهي كه موافق تقدير زودتر حاصل شود در اول دولت عباسيه امر خليفه در اطراف عالم نافذ بود و بعد معتصم حكم ايشان ضعيف شد سلجوقيان (1) مستقل شدند تا آنكه سلطنت صورتي ماند بغير حقيقت و عبيديان (2) به مصر خروج كردند و از پهلوي آنها فتنه عظيمه برخاست، نصاري بر شام تسلط يافتند آخر با هم عبيديان بر هم خوردند و هم نصاري از ارض شام بر آمده شدند بعد از آن اتراك چنگيزيه بر خراسان غلبه كردند و آخرًا خليفه عباسي بر هم خورد در آن حالت دولت عرب منقرض شد و عجميان در هر ناحيت به رياست سر برآورند و اين ابتداي تغيير خامس بود در ايام دولت بني عباس مذاهب