آري! نزديك تزاحم امور و اختلاط خير و شر و عدم انتظام امر علي ما هوحقه مي توان راه ترخّص پيش گرفت.
و از آن جهت كه در وقت مشاورت صحابه مدار استخلاف افضليت را نهادند و لفظ احق بهذا الامر گفتند، و جمعي كه مناقشه داشتند در استخلاف صديق اكبر چون خطائي رأي خود بر ايشان ظاهر شد قائل شدند به افضيلت او، و اين مبتني است بر آنكه استخلاف با افضليت مساوق (همراه) بود و افضليت خلفاي اربعه ثابت است بترتيب خلافت بأدله بسيار. اينجا بر سه مسلك اكتفاء كنيم:
مسلك اول: آنكه استخلاف اين بزرگواران به نص و اجماع ثابت شد و استخلاف كذا لازم است افضليت را كمامرّ تقريره.
مسلك ثاني: احاديث مرفوعه ادله بر افضليت ايشان نصًا از آنجمله حديث ابن عمر: كنا نخيّر في زمان رسول الله صلي الله عليه وسلم فنقول ابوبكر خير هذه الامّه ثم عمر ثم عثمان (1) .
و از آنجمله حديث: هذان سيدا كهول أهل الجنه (2)
و تلويحًا مثل حديث ابي بكره و عرفجه در وزن ميزان و رجحان ايشان به ترتيب (3) .
و حديث ابي هريره: أما انك يا ابا بكر أول من يدخل الجنه (4) .
و حديث جابر يتجلَّي الله تعالي في الآخرة للناس عامهً ويتجلي لأبي بكر خاصهً رواه الحاكم (5) .
و حديث: إن اهل الجنه ليتراءون اصحاب الغرف (6) الخ