و در طبقه ثانيه وجه قرب عمل به شرائع اسلاميه بود فرائض آن و نوافل آن و اجتناب از محرمات و مكروهات و دل ايشان ار همه گسسته به اين اعمال متوجه شد از اين اعمال نوري برخاست و بر دل ايشان مستولي گشت بر آن نور بودند و همراه آن نور گذشتند وهم اهل البر والتقوي.
و در طبقه ثالثه اعمال خير بر سبيل عادت و ريا فاش شد و هر كس و ناكس به صور اعمال متلبس گشت و فرق در ميان محق و مبطل به اعتبار صورت اعمال نماند هر كه بر حسن اخلاق و لين جانب و صفائي دل مفطور بود نور اين اعمال تنوير و تهذيب او نمود، و هر كه چنين نبود صرف اعمال او را به اين قرب نه رسانيد؛ زيرا كه اعمال ايشان از نيت قويه بر نخاست و نور آن اعمال به قلب آن جماعه عائد نشد و هر كه بر اين صفت بود موانع قبول اعمال را نتوانست از خود دفع كردن بخلاف طبقه پيشين كه مساهلت در نيت عادت آن قوم نبود و ريا در اعمال رسم ايشان نه وهم اهل التواصل والتراحم.
و در طبقهء رابعه اوضاع فاسده و نيات كاسده ظاهر تر شد نور اعمال بدون گوشه گيري و خلوت نشيني و انقطاع از قبائل و عشائر و از صحبت خلق دور شدن ميسر نگشت هر كه در اين طبقه نوري حاصل كرد بغير اعتزال و ترك صحبت با انام دستش نداد وهم اهل التدابر والتقاطع.
و در طبقهء خامسه دوره برگشت و نظر الهي بر ملكات نفس افتاد كه با اعمال و اذكار مكسوب ميگردد و در جذر لطيفه عقل و نفس و قلب پاي محكم مي كند وهم اهل المقامات والاحوال.