ثانيًا مردم مجتمع شدند و فرقت از ميان برخاست ليكن خليفه به اوصاف معتبره در خليفه خاص متصف نبود هُدنةٌ علي دخن همين معني دارد و در فتنه ثانيه نه اتصاف به اوصاف خلافت خاصه بود و نه اجتماع مسلمين مردم شذر و ندر رفتند و هر يكي دعوي خلافت نمود و جنود مجنّده پيدا شدند دعاة علي ابواب جهنم حكايت اين فرقه است بعد از آن چون عبدالملك (اموي) تسلط يافت فرقت از ميان رفت و احكام خلافت جابره كه آنحضرت صلي الله عليه وسلم در چندين احاديث تشريع آن فرموده بودند بر منصه ظهور آمد. اين مسئله كسي را كه جمله ي صالحه از احاديث ياد دارد و سليقه ي تطبيق بعض با بعض و فرود آوردن هر چيزي در محل آن داشته باشد مقطوع به است و اگر شخصي سليقه استنباط احكام از احاديث متفرقه نداشته باشد مي بايد كه خود را از دخول در معارك استنباط معذور دارد و كسي كه دانسته را ندانسته مي نمايد و ديده را ناديده و شنيده را ناشنيده بسبب داء خفي كه يُعرف الاقوال بالرجال ولا يعرف الرجال بالاقوال بحث ما با او نيست و خطاب ما متوجه به او نه.
چون اين مبحث تمام شد تنبيهاتي چند بنويسيم و مقصد را بر آن ختم نمائيم.
تنبيه اول سبب حقيقي در تغيير احوال عالم و اختلاف زمان سابق و لاحق: