نكتهء اولي: در زمان آنحضرت صلي الله عليه وسلم مردمان در همه انواع علوم چشم بر جمال آنحضرت و گوش به آواز وي صلي الله عليه وسلم بوده اند هر چه پيش مي آمد از مصالح جهاد و هُدنه و عقد جزيه و احكام فقهيه و علوم زهديه همه از آن حضرت استفسار مي نمودند گويا اليوم از شكم مادر بظهور آمده اند؛ چه علوم رسميه و تجربيه كه پيش از بعثت سيد الرسل عليه افضل الصلوات والتسليمات معلوم ايشان بود همه در سطوت فيوض نازله از جانب مدبر السموات والارض جلّت قدرته متلاشي گشته در هر باب غير انتظار حكم حضرت مخبر صادق وظيفهء ايشان نبود.
چون نوبت خلافت خاصه رسيد شيخين در مجالس متعدده تميّز و تفريق در منصب نبوت و منصب خلافت بيان نمودند و في الجمله طريق مشاورت در مسائل اجتهاديه و تتبع احاديث از مظان آن كشاده شد.
معهذا بعد عزم خليفه بر چيزي مجال مخالفت نبود در جميع اين امور شذر و مذر نميرفتند بدون استطلاع رأي خليفه كاري را مصمم نمي ساختند لهذا در اين عصر اختلاف مذاهب و تشتت آراء واقع نشد همه بر يك مذهب متفق و بر يك راه مجتمع و آن مذهب خليفه و رأي او بود. روايت احاديث و فتوي و قضا و مواعظ مقصود بود در خليفه يا كسي كه نائب خليفه باشد به امر او.
وقال النبي صلي الله عليه وسلم لا يقصُّ الا امير او مأمور او مختال (1) .
وقال عمر رضي الله عنه في الفتاوي والقضاء: ولِّ حارَّها من تولي قارّها (2) .