و از آنجمله آنست كه چندين دفعه اذي كفار را از آنحضرت صلي الله عليه وسلم باز داشت به توريه و كنايه در قصهء هجرت آمده است كه هر كه آنحضرت صلي الله عليه وسلم را مي پرسيد صديق مي گفت هادٍ يهديني السبيل، اخرجه البخاري [1] .
و در قصه امرأة ابي لهب آمده است كه بعد نزول سوره تبت به قصد ايذاء آمد و گفت ان صاحبك هجاني قال ما يقول الشعر اخرجه ابويعلي [2] .
و از آنجمله آنست كه چون قريش بر ايذاي آنحضرت صلي الله عليه وسلم جمع شدند و صحيفه نوشتند حضرت صديق - رضي الله عنه - در اين مضيق شريك آنحضرت صلي الله عليه وسلم بود لهذا در اين واقعه ابوطالب گفته است:
وهم رجّعوا سهل بن بيضاء راضيا فسُرّ ابوبکر بها ومحمّد
کذا في سيرة ابن اسحق [3] .
و از آنجمله آنست كه حضرت صديق - رضي الله عنه - اول كسي است كه مسجد بناء كرد و اعلام اسلام نمود كفار قريش به ايذاء برخاستند تا آنكه مضطر شد به هجرت، ابن الدغنه ميانجي گشت ميان وي و ميان قريش و عهد گرفت براي او تا آنكه غلبهء ديگر بر دل او وارد شد و جوار ابن دغنه را رد كرد اني ارد اليك جوارك وارضي بجوار الله آنگاه به اعلان اسلام و جهر قراءت قرآن مشغول شد، اخرجه البخاري في حديث طويلٍ عن عائشة [4] .
(1) - صحيح بخاري، حديث شماره: