و حاصل حديث اسماء آنست كه مشركان نشسته بودند در مسجد حرام پس با يك ديگر مذكور آنحضرت صلي الله عليه وسلم كردند و ذكر آنچه آنحضرت صلي الله عليه وسلم مي فرمايد در حق بتان ايشان به ميان آوردند در اين هنگام آنحضرت صلي الله عليه وسلم به مسجد در آمدند مشركان به طرف آنحضرت صلي الله عليه وسلم برخاستند حالانكه آنحضرت صلي الله عليه وسلم چون كفار سوال ميكردند راست ميگفت با ايشان و تقيه را كار فرما نمي شد گفتند: آيا نمي گوئي در باب آلهه ما چنان و چنان؟ فرمود آري ميگويم پس در آويختند با آنحضرت صلي الله عليه وسلم همه ايشان پس آمد فرياد كننده بسوي ابوبكر صديق رضي الله عنه و گفت درياب صاحب خود را پس بر آمد حضرت صديق - رضي الله عنه - تا آنكه داخل شد به مسجد حرام و يافت آنحضرت صلي الله عليه وسلم را در آن حال كه جمع آمده بودند بر وي پس گفت ويلكم الخ پس غافل شدند كفار از آنحضرت صلي الله عليه وسلم و متوجه گشتند به ابوبكر صديق رضي الله عنه و زدند او را اسماء گفت پس باز گشت حضرت صديق به اين صفت كه دست نمي سايند به چيزي از گيسوهاي خود مگر كه مي آمد همراه دست او مي گفت تباركت يا ذا الجلال والاكرام.