وفي الاستيعاب كان في الجاهلية وجيهًا رئيسًا من روساء قريش واليه كانت الاشناق في الجاهلية [1] . و معناي اشناق آنست كه چون قتلي واقع مي شد و فتنه در ميان قبيله ي قاتل و قبيلهء مقتول بر مي خاست ابوبكر صديق رضي الله عنه كفيل ديت مي شد و آن فتنه را فرو مي نشاند و اگر ديگري كفيل مي شد اعتداد نمي كردند و فتنه تسكين نمي يافت.
محمد بن اسحق گفته: وكان ابوبكر رجلًا مألفًا لقومه محببًا سهلًا وكان انسب قريش لقريشٍ واعلم قريش بها وبما كان فيها من خيرٍ وشرٍ وكان رجلًا تاجرًا ذا خلقٍ ومعروفٍ وكان رجالُ قومه يأتونه ويألفونه لغير واحدٍ من الامر لعلمه وتجارته وحسن مجالسته... [2] . تا آنجا كه انس گفت در قصه ي هجرت: وابوبكر شيخٌ معروفٌ ورسول الله صلي الله عليه وسلم شابٌ لا يعرف، اخرج البخاري [3] .
و از آنجمله آنست كه قوت عاقله و عامله ي او پيش از اسلام بمقدار متيسر در آن زمان كارهاي خويش كرده بوده اند الحال آنچه در دست مردم است از انساب قريش مأخوذ از زبير بن بكار است و وي آن را از مصعب زبيري اخذ كرده است و وي بواسطه ي از جبير بن مطعم و وي از صديق اكبر.
(1) - الاستيعاب،
(3) - صحيح بخاري، حديث شماره: