امر ملت مشابهت تمام دارد به ديواري كه هر خشت فوقاني متفرع بر خشت تحتاني است و معتمد است بر وي تا آنكه تفحص به اساس رسد همچنان هر قرن متأخر مستمد است از قرن متقدم و منت قرن متقدم در گردن اوست كه سبب وصول سعادت دنيا و آخرت گشته در فكر اول هر يكي شيخ خود را مي داند و كتابي مي خواند بعد از آن سرگروه خود را مثل ابوحنيفه به نسبت حنفيان و شافعي به نسبت شافعيان مي نامد، و همچنين عبدالقادر (جيلاني) به نسبت قادريان و خواجه (بهاء الدين) نقشبند به نسبت نقشبنديان وخواجه معين الدين چشتي به نسبت چشتيان باز سلاسل اين بزرگان منتهي مي شود به جنيد بغدادي و معاصران وي، و همچنين قراء سبعه در قراءت و شيخ ابو الحسن اشعري در علم كلام و ثعلبي و واحدي و امثال ايشان در تفسير و محمد بن اسحق در علم سيرت و علي هذا القياس از اين مقام اند كه بيشتر بايد رفت و تأمل در آن بايد كرد كه اين جماعه هر چند به جمع علم و بهم آوردن آنچه پراگنده بود از جماعه كثير اخذ نموده بودند متصف اند اما هر چه آورده اند از سلف آورده اند آنچه مأخوذ از سلف است به منزله ي لوح است و تحقيقات خود ايشان از قبيل تفسير مجمل و الحاق الشئ بالشئ لامرٍ جامعٍ وج مع آنچه پراكنده بود و بمنزلهء نقش بر لوح است و طبقهء اولي را از وسايط مي بايد شناخت و منت ايشان بر گردن تمام امت اعتقاد بايد كرد.