يكي آنكه بمجرد استماع سخن پيغامبر به اصل كار متنبه شود گويا بي واسطه مي بيند بمثال آنكه آئينه از آفتاب اثر پذير گردد و نور خالص برآيد و نام اين مقام صديقيت است و از لوازم او تصديق پيغامبر است بي اكتراث و بدون طلب معجزه و صحبت دائمه به وصف فنا و فدا و تسليم و رضا و اختيار موافقت و ترك مخالفت اگر چه در ادني شئ باشد اعني حالتي كه در عرف آن را عشق مفرط گويند، و نيز از لوازم او تعبير رؤياست و موافقت رأي پيغامبر قبل از آنكه پيغامبر تصريح كرده باشد. دوم آنكه فراست صادقه نصيب او كنند و عقل او را از حظيرة القدس تأئيدي دهند تا آنكه غالبًا اصابت كند در تحري خود در آنچه هنوز حكم آن فرمود نيامده است طفيلي پيغامبر است اما در مخادع قرب راهي دارد به مثال آنكه بادشاه با وزير خود مشوره مي نمايد و خادمِ وزير از دور اشارت دست شاه مي بيند و بر عرض وي اطلاع مي يابد قبل از آنكه وزير بيان آن نمايد و نام اين مقام محدّثيت ست و از لوازم او آنست كه وحي بر حسب اجتهاد او چندين مرتبه نازل شود و ميان ابناي جنس خود ممتاز باشد به آنكه هر چيزي را كه ظن نمايد موافق واقع افتد، و بعد از اين مرتبه مراتب ديگر است فرود تر مثل آنكه حفظ كند قول پيغامبر را و فهم نمايد و با استنباط درست احكام را از آنجا استخراج كند و او را راسخ في العلم گويند.