اول آنكه: زهد مرتضي از قسم زهد اولياء بود و زهد شيخين مانند زهد انبياء و ورع مرتضي از قسم ورع اولياء بود و ورع شيخين مانند ورع انبياء و دليل واضح بر اين مدعا آنست كه اتفاق جميع اهل تاريخ است بر آنكه ورع مرتضي و زهد او سبب عدم انتظام خلافت او شد و ورع شيخين و زهد ايشان سبب انتظام خلافت ايشان گشت و معلوم است كه اوصاف كامله انبياء به وجهي واقع است كه مانع رياست عالم نمي شود به خلاف زهد اولياء.
و وجه ثاني آنكه: اعظم انواع زهد آنست كه بي رغبتي كند در خلافت كه صورت جاه است بلكه اگر به حقيقت رجوع كنيم زهد ترك مقتضاي نفس خود است هرچه باشد پس اگر شخصي كه مقتضاي نفس او مال است نه جاه زهد او ترك مال باشد از خوف خدا يا به جهت تفرغ براي ذكر او نه ترك جاه، و شخصي كه مقتضاي نفس او جاه باشد نه مال زهد او ترك جاه باشد نه ترك مال پس حضرت مرتضي سعي ها كرد براي خلافت و جنگها به عمل آورد و تدبير ها نمود، هر چند اين همه بر حسب اجتهاد وي باشد و به رخصت شرع ليكن كسي كه اصل اين حادثه ها از وي واقع نشد حال او اصفي است از كسيكه به اين حادثه ها افتاد، و اعظم انواع ورع آن است كه ترك كند مقاتلات را بين المسلمين؛ زيرا كه قتال خطر او اعظم است و اثم او اشد پس اگر چه در شرع وجه اباحت يافته شود به ادني شبه ترك نمايد و اين مقاتلات در شيخين واقع نشد به خلاف حال مرتضي.