و بدان كه پيغمبران بيان كافي و دواي شافي آوردند و همه بر يك راهِ روشن بودند، شيطان در آن بيان آشكار رنگ شبهه ريخت و در آن دارو زهر آميخت و خلق را از راه راست به گمراهي و بيابان نوردي انگيخت وپيوسته خردها را به بازي گرفته و مي گيرد تا آنجا كه جاهليان به راه آيينهاي سست و پوچ و بدعتهاي زشت رفتند و در بيت الحرام به عبادت اصنام مي پرداختند و از خود حلال و حرام بر ساختند. سائبه و بحيره و وصيله و حامي [1] را حرام انگاشتند، دختران را زنده به گور كرده يا از ميراث محروم داشتند ... و از اين قبيل بيراهيها و تباهيها كه ابليس در نظرشان آراسته بود؛ تا آنكه خداوند محمد (صلى الله عليه وسلم) را به نبوت برگزيد. آن حضرت زشتيها را بزدود و به نيكيها امر فرمود و يارانش در زمان او و پس از او در پرتو نورش روان شدند و از فريب دشمن (يعني شيطان) در امان بودند. چون روزِ هستي صحابه رسول الله (صلى الله عليه وسلم) به شامِ نيستي پيوست، تاريكيها سر بر آورد و بدعت آفريني اميال آغاز شد و راه فراخ به تنگي گراييد و بيشترينة مردم به دسته بندي گراييده فرقه فرقه شدند و شيطان، آن همه را در نظرشان مي آراست و مي آرايد و از اين گروه مي كاهد و بر آن مي افزايد، و ابليس همانا در شمالِ جهل است كه دزدي كردن مي تواند و اگر صبح علم بتابد ابليس را از رسوايي گريزي نيست.
(1) توضيح اين كلمات در آينده در متن كتاب خواهد آمد.-م.