در نتيجه اين مثالها امكان فهم قوانين [اسلام] فراهم شده و اين باور حاصل مي شود كه برابري مطلق ميان مردم امكان پذير نيست، و حتي اعتقاد به برابري مطلق منجر به اموري خارج از توان بشر مي شود و مردم را وادار به فروگذاشتن نعمتها و هدر دادن استعدادها و نيروهايشان مي كند، كه اين مسئله فساد زشت و آشكاري است و نظام جهان در اعطاي امتيازات و حقوقي كه سبب آباداني و اصلاح و پيشرفت آن مي شود به آشفتگي مي گرايد. سقوط نظام كمونيستي كه اكنون هم شاهد آن هستيم دليل قاطع و عيني اين مسئله نزد اهل عقل و حكمت است.
حال كه چنين است پس تفاوت در استعدادها و امكانات و تفاوت در برخورداري از آنها و شيوه استفاده از آنها سبب ايجاد نوعي تفاوت مادي در حقوق هر صاحب نعمتي مي شود و خانواده و اجتماع از آن بهره مند مي شوند. به همين خاطر است كه نوعي اولويت بندي حقوق و مسئوليتها ميان رؤسا، مديران و رده هاي پايين تر مشاهده مي شود.
شريعت اسلام نيز همگام با فطرت سليم بشري، امكان ندارد كه به سوي نوعي از برابري فرا خواند كه سبب لغو تفاوتهاي فردي، استعدادهاي ذاتي و خصوصيات موجود ميان افراد بشر شود در حالي كه واضح است اين تفاوتها داراي تأثير زيادي در اصلاح افراد و گروههاي بشري است وهدف و مقصد اسلام هم همين است.
اين تفاوتها همان تفاوت مؤثري است كه در صورت وجود از برابري مطلق جلوگيري مي كند.
اما تفاوتي كه از جنسيت انسانها، رنگ آنها و يا زبان آنها سرچشمه مي گيرد در شريعت اسلامي [هيچ جايگاهي ندارد] و در حقوق آنها بي تأثير است، و شريعت اسلام آن را يكي از نشانه هاي عظمت و قدرت كامل خداوند و شايستگي او براي عبادت مي داند.