اين موارد كه در مثال اخير ذكر شد، نمونه اي از موانع ذاتي برابري مطلق هستند. امّا از جمله موانع اجتماعي يعني موانعي كه هر جامعه اي بر اساس تجربه و تمرين زندگي به آن دست يافته و از لحاظ عقلي پذيرفته است كه در اين صفات، تفاوت وجود دارد، از جمله اين موانع مي توان به برابر نبودن عالم و جاهل اشاره كرد، زيرا مردم همه بر اين باورند كه انسان جاهل شايستگي رياست و مسئوليت پذيري را ندارد و نمي توان در امور مربوط به اجتماع بر وي اعتماد كرد.
از موانع سياسي نيز مي توان به مواردي اشاره كرد كه اهل حكومت و اداره مملكت بر آن اتفاق دارند مانند اينكه بعضي گروهها را از پذيرش مسئوليتهاي دولتي بنا به دلايل سياسي يا نظامي منع مي كنند و اين مسئله اي است كه همه ملتها بدون استثنا پذيرفته اند. مانند اينكه به افراد بيگانه هيچگونه مسئوليت دولتي را واگذار نمي كنند و اين مسئوليتها و وظايف فقط به افراد ميهني و محلي تعلق مي گيرد. واگذاري حق انتخاب و ممنوعيت از برخي مشاغل نيز از جمله اين موارد است. نظم و برنامه مخصوص نظاميان و اهل سياست و منع آنان از ازدواج با زنان بيگانه جزو همين موانع سياسي است. در حكومت اسلامي نيز اهل ذمّه از انجام برخي مسئوليتها منع مي شوند و حق ازدواج با زنان مسلمان را ندارند كه تفصيل اين مسئله در آينده خواهد آمد.
اين دو مثال اخير را مي توان جزو موانع شرعي نيز به حساب آورد، زيرا اين احكام در شريعت اسلامي ثابت است و همانگونه كه خواننده محترم مي داند مبتني بر مسائل منطقي و عرف اجتماعي پسنديده است.