فهرس الكتاب

الصفحة 28 من 30

تا اينکه شب دوم فرا رسيد. هر کدام آنها به همان جايي که در آن پنهان شده بودند بازگشتند و تا صبح به حرفهاي او گوش دادند. تا اينکه صبح پراکنده شدند و در راه همديگر را ديدند و سخنان شب اول ميان آنان ردّ و بدل شد و همديگر را سرزنش کردند. سپس رفتند تا اينکه در شب سوم به يکديگر گفتند: تا زماني که قول ندهيم که ديگر به اينجا برنگرديم، از اينجا نمي رويم. سپس بر اين امر پيمان بستند. آنگاه متفرق شدند. هنگامي که صبح شد، أخنس بن شريق عصايش را برداشت و از خانه خارج شد. تا اينکه به خانه ابوسفيان بن حرب رسيد. به او گفت: اي أباحنظله نظرت دربارة آنچه از محمد شنيدي چيست؟ گفت: اي أباثعلبه من اموري را شنيدم که آنها را مي دانم و هدف از آنها را نيز به خوبي درک مي کنم و اموري را شنيدم که نه آنها را مي دانم و نه مي دانم که منظور از آنها چيست. أخنس گفت: قسم به کسي که تو بدان سوگند خوردي، من هم چنين هستم. سپس از پيش او رفت تا اين که به ابوجهل رسيد. وارد خانه اش شد و گفت: اي اباالحکم! نظر تو دربارة آنچه از محمد شنيدي چيست؟ گفت: چه چيزي شنيدم! ما و بني عبدمناف بر سر شرف و عزت با همديگر نزاع مي گرديم. آنان [مردم را] اطعام کردند. ما هم چنين کرديم. [مسؤليت را] بر عهده گرفتند، ما هم چنين کرديم. آنان بخشش نمودند، ما هم اين کار را کرديم تا اينکه مانند اسب هاي شرط بندي به زانو افتاديم. آنان گفتند: از ميان ما پيامبري خواهد بود که از آسمان بر او وحي نازل مي شود. پس چگونه اين امر را در مي يابيم؟! به خدا به او ايمان نمي آوريم و او را تصديق نمي کنيم. أخنس از پيش او رفت و او را ترک کرد.

6 -اخلاص:

اين ويژگي اخلاقي، کامل کننده اصل بي طرفي در حق جويي است. مناظره کننده بايد نفس خود را بر اخلاص براي خدا در همه آنچه در ميدان و موضوع مناظره مطرح مي شود، آماده سازد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت