-28آنكه آب، آتش و شمشير بر ذات او كارگر نبودى.
-29به هر مقام و منزلى كه فرود مى آمدى شبانگاه گرداگرد آن حصارى برپا مى شدى.
-30بر سر او هميشه ابر مى بودى و آن ابر را كسى ديده نمى توانستى.
-31هر كه را مى خواستى هدايت مى بخشيدى و از ضلالت مى رهانيدى.
-32آنكه روزى دست خود را بر پشت شخصى گذاشت چنانچه پرده از جلو آن شخص برداشته شد و
عالم غيب را مشاهده مى كرد.
-33روزى با اصحاب خود در كشتى نشسته بود. در وسط راه يكى از آنها آرامگاه شهباز قلندر را
ديد و گفت چه خوب مى بود كه اگر به زيارت او مشرف مى شدى. چون مهدى موعود متوجه شد بر آنكس پرده از
عالم غيب دور شد و ديد كه همه اولياء الله كه در هندوستان هستند رسنهاى كشتى آن حضرت را بر كتف
خود نهاده اند و كشتى او را حمل مى كنند.
-34آنكه اصحاب او در سفر حج گفتند كه كعبة الله بر گرداگرد مهدى طواف مى كند.
-35موقعيكه غسل جمعه مى كرد هر قطره آب كه از تن او مى افتادى شكر خدا بجا مى آوردى كه
ما را بر اندام مهدى مشرف كرده است.
-36موقعيكه در شهر فراه بين عصر و شام جنّيات صداى كلام او را شنيدند با او ملاقات نموده
و گفتند: »هذا صار معجزات ظاهرة على ثبوت خاتم الولى كما كان ايمان الجنّ حجة لخاتم النبى صلّى الله
عليه و سلّم«.
-37آنكه وفات او مانند پيامبر در روز جمعه يعنى يوم الخميس به وقوع پيوسته است.
-38آنكه پيش گويى نموده بود كه بعد از وفات او در بين اهل فراه خصومتى به ميان خواهد آمد
كه چنين شد.
-39آنكه مى گفت حكمى كه بيان مى كنم از خدا و به امر خدا بيان مى كنم و كسى كه از يك
حرف اين احكام منكر شود به نزد خداوند مسئول خواهد بود.
-40آنكه به امير سيّد خوند مير گفته بود كه در جنگى كه عليه مخالفين مهدويت انجام مى دهى
لشكر عظيم دشمنان فرار خواهند كرد و تو در روز دوم آن جنگ كشته خواهى شد و نيز به او گفته بود كه
ختم ولايت بر شما است.