در خصوص نسبت «جاربردى» ما در همان حاشيه نوشته ايم كه با فحص شديد نتوانستيم معلوم كنيم كه جاربردى نسبت بكجا وبچيست، ولى بعدها يكى از دوستان جلب نظر ما را باين فقره نمود كه ظاهرا نام قلعه جاربرد يكى دو مرتبه در كتاب معروف «سيرة السّلطان جلال الدّين منكبرنى» تأليف محمّد بن احمد نسوى منشى پادشاه مزبور برده شده است واز آنجا صريحا معلوم ميشود كه قلعه جاربرد از مضافات ارّان بوده است يعنى ناحيه وسيع واقع در شمال رود ارس وشمال آذربايجان ومحصور بين رود ارس از جنوب ورود كر از شمال كه از دوره مغول ببعد قسمت شرقى آن ناحيه موسوم بقراباغ گرديد واز شهرهاى مشهور آن ولايت گنجه وبردع وشمكور ونخجوان بوده است، مؤلف مزبور در ص 230 از كتاب مذكور گويد بعين عبارت: «ذكر حبس السلطان شرف الملك «1» بقلعة جاريبرد «2» وقتله بعد شهر او اكثر، كان السلطان لمّا قارب قلعة جاريبرد «3» وهى من مضافات اران وقد عزم ان يحبس شرف الملك بهار كب اليها لينظر في حالها وعلم انّ شرف الملك لا يتخلّف عنه فلمّا صعد القلعة صعدمعه شرف الملك واجتمع السلطان بواليها وتقدّم اليه سرّا بأنّه اذا نزل منع شرف الملك من النّزول ... [ثمّ بعد حبسه بايّام] وجّه صحبة ابن
(1) - يعنى فخر الدّين على بن ابو القاسم جندى ملقب بشرف الملك وزير سلطان جلال الدين منكبرنى كه در حدود سنه ششصد وهجده بوزارت او منتصب شد ودر شهور اواسط سنه ششصد وبيست وهشت پس از آنكه بر سلطان عاصى شده بود ودر قلعه جيران (- گيران) از قلاع ارّان تحصّن جسته وسلطان او را بلطايف الحيل بدست آورده بحكم سلطان در قلعه جاربرد محلّ گفتگوى ما بقتل رسيد واين واقعه فقط چند ماهى قبل از قتل خود سلطان جلال الدّين بدست اكراد در حوالى ميافارقين در نيمه شوّال همان سال 628 روى داد،
(2) - چنين است بعينه در متن چاپى بجيم والف وراء مهمله وياء مثناة تحتانيّه وباء موحّدة وراء ودال مهملتين (ولى مشهور در تلفظ اين كلمه در نسبت جاربردى فاضل مشهور بدون ياء مثناة تحتانيه است) وطابع خود اينگونه تصحيح كرده است وظاهرا بكلى حق با او بوده است، ولى در اصل نسخه خطى بتصريح طابع اين كلمه حاربيرد بحاء مهمله وتقديم باء موحّدة بر ياء مثناة تحتانيه مرقوم است،
(3) - چنين است در متن چاپى يعنى بهمان املاى سطر قبل، واز اينكه هيچ نميگويد در اصل خطّى چگونه بوده شايد بتوان استنباط كرد كه در آنجا نيز بعينه بهمين نحو مرقوم بوده است ولى يقين نميتوان كرد،