و اينجا نكته ايست باريك آن را نيز بايد فهميد كه در باب خلافت شام احاديث مختلفه آمده بعض ناظر به ذم و بعض ناظر به مدح؛ مانند حديث ديگر از مسند ابن حوالة اخرج احمد وابوداود عن ابن حوالة قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم سيصير الامر ان تكونوا جنودا مجندةً جند بالشام وجندٌ باليمن وجند بالعراق فقال ابن حوالة خر لي يا رسول الله ان ادركت ذلك فقال عليك بالشام فانها خيرة الله من ارضه يجتبي اليها خيرته من عباده فاما ان ابيتم فعليكم بيَمنكم واستقوا من غدركم فان الله عزوجل توكل لي بالشام واهله (1) .
وجه حل اين تعارض آنست كه اين قوم در حد ذات خويش استحقاق خلافت نداشتند و خلافت بر ايشان مستقر شد و عنايت تشريعيه متوجه تمشية امر جهاد و تعاون بر آن گشت؛ لهذا هر جا ذم است متوجه به ذوات آن جماعه است و هر جا مدح و حث است متوجه به امور ملكيه و مانند آن. از ميان اينها عمر بن عبدالعزيز خليفه راشد بود به حليه علم و فضل و زهد آراسته و از وي آثار محموده در عالم باقي ماند يكي كتابت علم حديث و جمع آن ديگر ترك سب اهل بيت و بروي صادق آمد مضمون حديث يبعث الله علي رأس كل مائة من يجدد لها دينها (2) .