اين مسئله يكي از جوانب آزادي است، يعني همان آزادي انسان از دست واسطه هاي بين خود و خدا. زيرا رابطه بين انسان و خدا يك رابطه مستقيم و بدون واسطه و دخالت ديگران است و هيچ كس با هر منزلتي كه دارد چه پيامبر باشد و چه پادشاه حق واسطه گري بين خدا و بندگان را ندارد.
آيه زير اين مضمون را در حق محمد - صلى الله عليه وسلم - تأكيد مي كند:
{فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ} [غاشيه/21 - 22] [ (تو پند و اندرز بده و(مردمان را به وظائفشان) يادآوري كن. چرا كه تو تنها پند دهنده و يادآوري كننده اي و بس. تو بر آنان چيره و مسلط نيستي (تا ايشان را به ايمان واداري) ] .
سوم- واقعيت زندگي غير مسلمانان در سرزمينهاي اسلامي:
كافران ذمي تحت حمايت دولت اسلامي و بدون اينكه كسي به عقايد و دين آنها تعرض كند به سلامت زيسته اند، حتي در عهد نامه اي كه پيامبر - صلى الله عليه وسلم - به هنگام ورود به مدينه نوشت به اين حقيقت اشاره شده تا دستور و منهجي براي ارتباط [ميان مسلمين و غير مسلمين] باشد:
«هر يهودي كه ما را پيروي كند ياري مي شود و اسوه قرار مي گيرد ... دين يهوديان براي آنها و دين مسلمانان براي آنان ... همسايه مانند خود انسان است نبايد به آن ضرر وارد كند و يا گناه انجام دهد» [1] .
پيامبر - صلى الله عليه وسلم - هم آنان را در دين و اموالشان به حال خود گذاشت، همانگونه كه با مسيحيان نجران چنين كرد. اصحاب پيامبر - صلى الله عليه وسلم - نيز پس از ايشان، همان روش را در برخورد و رابطه با غيرمسلمانان درپيش گرفتند.
از سخنان ابوبكر - رضي الله عنه - به برخي از مأمورانش اين است: «شما در مسير خود اقوامي را مشاهده مي كنيد كه در صومعه ها براي خدا خلوت گزيده اند، آنان را با هدفشان به حال خود واگذاريد» .
(1) 3 ـ سيره ابن هشام، ج 2 ص 148 و ص 149 و تاريخ ابن كثير ج 3، ص 246 و 247