،مقدمه، ص:14
مى بالند و در مجالس صدرنشين هستند و با كذب و خرافات گلوى خود را پاره مى كنند و روايات متناقضى را روايت مى كنند كه برخى دال بر حدوث و برخى حاكى از قدم قرآن است، برخى جبر و برخى ديگر اختيار را اثبات مى كند، برخى حاكى از افضليت على (ع) و برخى حاكى از افضليت ديگران است.
در اينجا ابو حاتم قول او را سخت مورد انتقاد قرار مى دهد:
و يك يك دعاوى وى را باطل مى كند. اولا فلاسفه تقليد در معانى غامض و دقيق را كه فهم آنها جز براى افراد خاصى آسان نيست، جائز شمرده اند. پس چرا نبايد اهل اديان را از خوض در امورى كه عقل آنان از درك آن قاصر است نهى كرد؟
و آنگهى اهل حق و عدل تقليد در اصول دين مانند توحيد و نبوت و يا اثبات امامت را جائز نمى دانند و پس از آنكه امر توحيد و نبوت محرز و مسلم شد، به تقليد از امام حق و عادل و عالم حكم مى كنند. به علاوه اگر خوض و غور در اصول و مبادى دين، بر همه مردم فرض شود، تكليف ما لا يطاق است.
آنگاه ابو حاتم براى اثبات اين كه تفكر و تعمق در امور جائز، بلكه واجب است، به برخى از آيات قرآنى استشهاد مى كند.
و آنگهى احاديثى را كه محمد بن زكريا نقل كرده است، حاكى از عدم اطلاع وى به اصول و مبانى قرآن و احاديث، و حتى به مبادى لغت عرب است. پس از آن ابو حاتم يك يك احاديث را نقل و معناى حقيقى آنها را آشكار مى كند. بحث ابو حاتم بسيار عميق و دقيق است و خواننده مومن را با بسيارى از اسرار و رموز نهفته قرآن و اخبار و احاديث آشنا مى كند و