،مقدمه، ص:12
است و با طلوع خورشيد و غروب آن سنجيده مى شود پس قابل شمارش و متناهى است و نمى تواند قديم باشد. پسر زكريا در جواب مى گويد اين قول ارسطو درباره زمان است ولى وى پيرو افلاطون است. سپس به شرح و تبيين نظريه خود درباره زمان مى پردازد و مى گويد زمان بر دو قسم است زمان مطلق و زمان مقيد؛ زمان مطلق را مدت و دهر مى نامد و همين زمان مطلق است كه قديم است ولى زمان مقيد و محصور با حركات فلك ملازمت دارد. ابو حاتم از وى مى خواهد كه حقيقت زمان مطلق را آشكار كند.
پسر زكريا در جواب مى گويد كه اگر چه امر عالم با گذشت زمان منقضى مى شود، ولى حركت دهرى و زمان مطلق قابل انقضا و دثور و فنا نيست. آنگاه ابو حاتم در صدد نقض و ابطال قول وى بر مى آيد. ولى آنچه در اينجا شايسته توجه است آن است كه محمد بن زكريا در مسأله زمان و مكان خود را پيرو افلاطون مى داند.
به عقيده ابو حاتم قول پسر زكريا در مورد مكان نيز باطل است زيرا اگر مكان قديم باشد اقطار شش گانه و محيط بر مكان نيز قديم هستند زيرا امكان از اقطار خالى نيست، پس عدد قدما نامتناهى مى شود. به علاوه اگر قول به قدماى خمسه درست باشد كدام يك از آنها علت حدوث اين عالم است. پسر زكريا در جواب مى گويد كه درباره حدوث عالم نظر خاصى دارد و در عين اينكه خمسه را قديم مى داند قائل به حدوث عالم است و علت حدوث آن اين است كه شهوت ايجاد عالم نفس را تحريك مى كند ولى نفس نمى داند كه از اين رهگذر چه وبالى دامن گير آن خواهد شد. در اين هنگام هيولى حركات مضطرب و