گويند: سعد بن مالك (صحابي) شنيد كه كسي مي گويد: «لبيك ذا المعارج» [1] . گفت: ما در زمان رسول الله (صلى الله عليه وسلم) چنين نمي گفتيم. به ابن مسعود گفته شد كه عده اي بعد از نماز مغرب در مسجد مي نشينند و يكي از آن ميان مي گويد: فلان تعداد الله اكبر بگوييد و فلان تعداد سبحان الله بگوييد و فلان عدد الحمد لله بگوييد. و عبد الله بن مسعود مردي بود تندخوي؛ به ميان آن جمع رفت و خود را معرفي نمود و گفت: به خدا كه بدعت ظالمانه آورده ايد كه خويش را به اصحاب محمد (صلى الله عليه وسلم) فضيلت نهاده ايد، بر طريق مستقيم باشيد و چپ و راست نرويد كه به گمراهي دچار مي شويد و از راه پُر دور مي افتيد.
آورده اند كه كسي نزد ابراهيم نخعي آمد و گفت: دعا كن خدا مرا شفا بدهد. راوي گويد: ديدم كه ابراهيم را آن سخن خوش نيامد و همه در چهره اش ناخشنودي از آن درخواست را ملاحظه كردند. آن گاه ابراهيم از سنت سخن گفت و حاضران را بدان ترغيب نمود و از آنچه مردم از خودشان تازه در آودره اند ابراز كراهت كرد وعليه آن حرف زد.
محمد بن ريان گويد: اصحاب حديث نزد ذوالنون آمده دربارة «وساوس و خطرات» پرسيدند، گفت: من درباره اين چيزها سخن نمي گويم، راجع به نماز و حديث از من سؤال كنيد! و نيز محمد بن ريان گويد: موزة قرمز پوشيده بودم، ذوالنون به من گفت: فرزند، اينها را از پا بيرون كن كه «شهرت» است [2] ، پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) اين گونه نمي پوشيد بلكه موزة سادة سياهرنگ مي پوشيد.
(1) «معارج» به معني جايگاههاي عروج و صعود است، و «ذو المعارج» خداوند است. (رك: سورة معارج، آيه 3) . و آن صحابي از اين جهت احتياط مي كرده كه اسماء الله توقيفي است.-م.
(2) «لباس شهرت» ، يعني پوششي كه جلب توجه كند و انگشت نما و چشمگير باشد، نهي شده است. رجوع كنيد به باب دهم از همين كتاب. - م.