به سفيان بن عيينه گفتند كه فلان كس در «قدر» سخن مي گويد، گفت: به مردم معرفيش كيند، و از خدا براي من عافيت بطلبيد.
صالح مري گويد: من حاضر بودم كه كسي نزد ابن سيرين آمد و در يكي از ابواب «قدر» سخن آغاز نمود. ابن سيرين گفت: تو از ميان ما برخيزي يا ما برخيزيم؟
يكي از «اهل اهواء» [1] به ايوب سختياني گفت: كلمه اي برايت بگويم؟ ايوب گفت: نصف كلمه هم نمي خواهم بگويي! هم از ايوب نقل است كه گفت: صاحب بدعت هر چه در كوشش بيفزايد، از خدا دورتر مي شود.
سفيان ثوري گفته است: ابليس بدعت را بيش از معصيت دوست دارد، زيرا معصيت قابل توبه است، و بدعت نيست. عبدالعزيز بن ابي داود متهم به «ارجاء» بود، آورده اند كه سفيان بر جنازة او گذشت و بر او نماز نخواند. هم از قول سفيان ثوري آورده اند كه هر كس از بدعت سازي حديث شنيد از آن حديث (ولو راست باشد) سود نبرد، و هر كس با بدعت سازي مصافحه كرد يك رشته از اسلام را گسلانيد.
سليمان تيمي در مرض موت بشدت مي گريست، پرسيدند: چرا مي گريي، آيا از ترس مرگ است؟ گفت: از مرگ نمي ترسم، از آن رو مي گريم كه روزي بر يك «قدري» گذشتم و به او سلام دادم از آن بيم دارم كه خدا حسابِ آن سلام را از من بكشد.
از قول فضيل عياض آورده اند كه گفت: حذر كنيد از كسي كه با صاحب بدعتي نشسته است. هم از قول او آورده اند كه: هر كس صاحب بدعتي را دوست بدارد، خداوند عملش را بي ارزش سازد و نور مسلماني از دلش بيرون ببَرَد. و نيز همو گفته است: «هر گاه بدعت سازي را در راهي ديدي، راه خويش بگردان» . و نيز گفته است: «خدا عمل صاحب بدعت را بالا نمي برد، و هر كس صاحب بدعتي را ياري كند در ويراني اسلام شركت كرده است» .
(1) مقصود از «اهل اهواء» در اينجا پيروان گرايشهاي كلامي و فرق غير اهل حديث است. -م.