يک مثال واقعي براي اين مورد حکمت حضرت يوسف - عليهم السلام - است که به هنگام تعبير خواب آن دو جوان و ظرف مکاني خاص که زندان بود، فرصت را غنيمت شمرد و آن دو را به سوي خداي يگانه دعوت داد: { (( (( (( (( (( (( السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ(39) مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآَبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (( (( } [يوسف: 39 - 40]
اي دوستان زنداني من! آيا خدايان پراکنده و معبودهاي متفرق بهترند يا خداي يگانهء يكتاي قهار و مقتدري كه هيچ غلبه كنندهاي بر وي غالب نميشود و هيچ معاندي نميتواند بر وي عناد ورزد؟ اين معبودهايي که غير از خدا ميپرستيد چيزي جز اسمهاي (بيمسمّا) که شما و پدرانتان آنها را خدا ناميدهايد، نيست. خداوند دليل و مدركي براي آن نازل نفرموده، حكومت جز براي خدا نيست، خداوند فرمان داده جز او را نپرستيد، اين است آيين و دين پابرجا و مستقيم ولي (چه ميتوان كرد) بيشتر مردم آگاهي ندارند.
ملحق به همين مراعاتها در دعوت، رعايت عرف و آداب و رسوم جاري و خُلُق و خوي اهل حرفه و صنايع است، و تنوع معجزات انبياء و مناسبت آن با علوم و معارف رايج در جامعه که اهل علم بدان اشاره نمودهاند به همين دليل است، مثل عصاي حضرت موسي - عليهم السلام - در جامعه پر از سحر، و شفابخشي عيسي - عليهم السلام - در جامعه پزشکي، و کتاب محمد - صلى الله عليه وآله وسلم - در بطن بلاغت عرب.
نشانه سوم: مراعات اهميت مسائل و ترتيب اولويات: