نمونه اي از آنچه مفسرين در اين باره ذکر کرده اند عبارت است از:
1 -وصف حضرت موسي؛ از زبان فرعون با عبارت (ساحرٌ أومجنون) سورة ذاريات آيه 39. اين صفتي است که کفار آن را دربارة بسياري از پيامبران، از جمله اعراب جاهلي دربارة رسول خدا ص به کار مي برند. در حالي که دو وصف سحر و جنون [در يک فرد] قابل جمع نيستند زيرا از ويژگي هاي ساحر عقل، زرنگي و باهوشي است. ولي فرد ديوانه هيچ عقلي ندارد و اين يک تناقض آشکار در کلام آنها بود.
2 -وصف آيات قرآن از زبان کفار قريش به سحر مداوم و پايدار، چنانکه در آيه 2 سورة قمر آمده است: «وإن يروا آية يعرضوا ويقولوا سحرَُ مستمرٌّ» : (اگر مشرکان آيات قرآن يا معجزة بزرگي را ببينند، از آن روي گردان مي شوند [و بدان ايمان نمي آورند] و مي گويند جادوي هميشگي و پايداري است) .
اين امر يک تناقض آشکارست زيرا سحر، پايدار نيست و امر پايدار نيز سحر نخواهد بود.
اصل سوم:
اينکه دليل چيزي غير از ادعا باشد. در غير اين صورت، آن را نمي توان دليل به حساب آورد، بلکه بازگويي ادعا با کلمات و شکل ديگري است. بعضي از سخنرانان و مناظره کنندگان در تزيين و آراستن کلمات و الفاظ، تسلط و توانايي فراواني دارند به گونه اي که فرد گمان مي کند آن الفاظ، دليل است.
در حالي که واقعيت اين است که آن، مجموعه کلمات بازگويي ادعا به عبارت و الفاظ ديگر است. اين امر حيله اي براي طولاني کردن بي جهت مناظره است.
اصل چهارم:
متفق بودن بر ديدگاههاي ثابت و قضاياي مسلم. گاهي مرجع اين امور مسلم و ثابت، عقل محض است که از ديدگاه افراد عاقل بي طرف قابل بحث نيست. مانند: خوب بودن راستي، زشت بودن دروغ و پيگرد فرد گناهکار يا اينکه امور مسلّم ديني هستند که پيروان اديان مختلف دربارة آن اختلافي ندارند.